تبليغاتX
کاویان خرم آباد

کاویان خرم آباد

اولین فروشگاه اینترنتی

چقدر یه شکست تو زندگیت مهمه؟؟آیا باعث شکوفاییت میشه یا این که باعث میشه که نا امید بشی و دست از تلاش برداری..

اگر این قدر قوی نیستی که ببازی ..مسلما توانایی برتده شدن را نیز نخواهی داشت

هیچ رازی در موفقیت وجود ندارد..موفقیت نتیجه آمادگی..تلاش سخت..و درس گرفتن از شکست هاست

همیشه زیرکترین آدم ها کسانی نیستند که کمترین میزان شکست را دارند بلکه کسانی هستند که از شکست ها بهترین درس را میکیرند...

شکست معمولا یک موقعیت موقتی است..ولی نا امید شدن آن را به یک موقعیت دائمی تبدیل میکند

شکست باید  مثل یک معلم برای ما باشه  ..نه یک مانع برای پیشرفت...

شکست می تواند باعث بشه یه مقداری عقب بیافتی از کارات ولی نباید مسبب مغلوب شدنت باشد...

شکست به منزله یک وقفه توی کارات هست ولی نه یک نفطه پایان.

.تنها در صورتی میتوانی از شکست اجتناب کنی که چیزی نگی ..کاری نکنی...و هیچ چی نباشی ...

....... (یعنی در واقع پاهات رو رو به قبله دراز کنی و هیچ کاری نکنی

اگرنمی تونی  اشتباه کنی یعنی هیچ کاری نمی تونی بکنی 

هیچ کسی نمیتونه شرط ببنده که با یه حرکت   قادر به برنده شدن در یک بازی شطرنج هست... یه زمانهایی لازمه تو یه قدم عقب نشینی کنی  تا بتونی یه قدم به جلو بر داری   

بزرگترین موهبت این نیست که هیچ زمان شکست نخوری... بلکه این است که بعد از هر شکست بتونی دوباره بلند شی  

قضاوت دیگران نسبت به من روی  تعداد دفعاتی نیست که شکست خورده ام..بلکه روی تعداد دفعاتی است که موفق شده ام ..

و تعداد دفعاتی که موفق شده ام دقیقا زمانی بوده که بلا فاصله بعد از این که شکست خورده ام  دوباره به تلاش ادامه داده ام و موفق شده ام.... 

بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده..در یک قدمی پیروزی  دست از تلاش بر می دارند...آنها در دقیقه آخر تمامی امید خود را از دست میدهند..یک قدم مانده به خط پایان و پیروزی    ...

اگر احتمال شکست وجود نداشت ..پیروزی  بی معنی بود

 وطعم شیرین خود را از دست می داد

....

با تشکر از http://www.team-vast.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 12:23 PM  توسط ROYAL GOAL TEAM  | 

چند ماهی از خرید محصولات در بخش جی بانک می گذرد که خوشبختانه با مساعدت و همکاری آقای مقدم و سرکار خانم ملالو بیش از 250 قلم از  محصولات دریافت شدند .وبدینوسیله از آنها  تقدیر و تشکرمی شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 8:25 AM  توسط ROYAL GOAL TEAM  | 

 قبل از هر چیز اعلام می کنم که در این پست قصد اهانت به هیچ کس ندارم و نظر تمامی دوستان برای من محترم است و فقط قسط اعلام نظر خودم را دارم.

دوست عزیزمان در وبلاگ "وست ویژن خرم آباد" مطلبی تحت عنوان "از سنگ ناله خیزد روز وداع یاران" نوشته اند و طی آن مروری داشتند به نظرات بعضی از بازاریابان شرکت وست ویژن. نظراتی که در پی یک سوال با منظور قبلی مطرح شد و البته در همان موقع هم بنده شدیدا با انجام این کار مخالف بودم و آن را اقدامی برای سوء استفاده های شخصی می دانستم که حال بر همه ثابت شده که این گونه بود و این اقدام در جهت تخریب وست ویژن صورت گرفت و نه در جهت تصحیح ایرادات و نقص های احتمالی.

اما علت اختلاف بنده این نبود که بخواهم نکات منفی و نقایص وست ویژن پوشانده شود و یا همه بگویند به به عجب شرکت خوبی و ...  بلکه علت مخالفت من با برگزاری آن نظر سنجی این بود که نقد و انتقاد اصول و قواعدی دارد و هر کسی نمی تواند فعالیت های شخص دیگری را به راحتی نقد کند.
اما در مورد
عملکرد آقای دکتر بابائی مدیرعامل محترم شرکت بین المللی وست ویژن:

اولا باید افرادی به نقد بنشینند که اطلاعاتی بیش از ایشان در مورد نت ورک مارکتینگ و تجارت الکترونیک و اینوست منت داشته باشند:

 متاسفانه ما ایرانی ها عادت داریم پس از 2 یا 3 ماه فعالیت در یک زمینه ی خاص کاری خود را دانا تر و فهمیده تر از همه در مورد این کار بدانیم. برای مثال وقتی شخصی در مورد فعالیت مدیرعامل وست ویژن چنین می نویسد "کار نت ورک را به کارکرده نت ورک می سپردم." مشخص است که جزء همین افراد است و در مورد موفقیت های تکرار ناپذیر دکتر بابائی در نت ورک مارکتینگ ایران و تحولاتی که تلاش های ایشان برای نت ورک ایران و وست ویژن ایجاد کرده هیچ نمی داند، یا وقتی شخص دیگری در نظرات اعلام می کند "اصول اولیه و ابتدایی نت ورک را اّموزش عملی می دیدم! برای این کار یه خرید توی وست زیر دست یک لیدر میزدم و یکسال واقعا طبق اصول نتورک کار میکردم" مشخص است که اصلا واژه ی نت ورک مارکتینگ را از پایه و اساس اشتباه متوجه شده و لیدرهایی که با چند سال فعالیت در شرکت هایی مانند وست ویژن اطلاعات و آگاهی هایی در مورد نت ورک مارکتینگ کسب کرده اند را با کسی که برگزار کننده ی کلاس های آموزشی برای همین لیدرها بوده و خود دکترای نت ورک مارکتینگ دارد و طراح 4 پلان قدرتمند و موفق برای شرکت وست ویژن بوده است، مقایسه می کند.
البته همان طور که گفتم این تنها و تنها تقصیر این افراد نیست بلکه کوتاهی همین لیدرهای ارجمند( لیدرهای گرامی که با تمام وجود برای مجموعه ی خود فعالیت کرده اند خود را در این جمع نشمارند، منظور من با افرادی است که خودشان خوب می دانند چه کرده اند) است که باعث شده بیش از 60% وست ویژنی ها حتی از برگزاری کلاس های آموزشی برای لیدرها توسط شرکت وست ویژن و به خرج آقای دکتر بابائی بی اطلاع باشند.

اما مورد دوم این است که نقد کننده باید اطلاعاتی جامع و دقیق از ریز فعالیت ها و حرکات مدیرعامل و اعضای شرکت داشته باشد و در صورتی که اطلاعات فرد کامل نباشد مشخص است که حتی خیلی از فعالیت های درست و مثبت را هم منفی می بیند:

مشخصا فردی که می خواهد فعالیت مدیرعامل یک شرکت را نقد کند باید اطلاعاتی جامع و دقیق از تمامی تلاش های او داشته باشد و در جریان تمامی فعالیت های او و شرکت قرار بگیرد. برای مثال: دوستی نوشته بودند "از اول سنگ بزرگ برنمی داشتم که حالا از پسش بر نیام به جای مقایسه خودم با شرکتهای ناتوان با شرکتهای توانا رقابت می کردم" که مشخص است این فرد اصلا در جریان شکل گیری و رشد وست ویژن و اقدامات آقای دکتر بابائی نبوده و اصلا روند پیشرفت شرکت از روز تاسیس را ندیده است. یا در موردی دیگر فردی نوشته" باعرض سلام خدمت شما من اگر جای شما باشم پلن سیلور را جمع نمیکردم چون کسانی هستند که واقعا پای کارند یا اینکه حداقل کالاهای جی بانکی رازودتر به دست بازاریابان میرساندم و تکلیف پورسانت های نقد نشده را روشن می کردم و یک شماره تماس به بازاریابان می دادم حالا شما میدانید با وجدان خودتان"
کاملا مشخص است که این فرد به علت عدم آگاهی کامل از فعالیت شرکت و آقای دکتر بابائی چنین تصوری داشته که دکتر می خواهد پلان سیلور را جمع کند. یا در مورد دیگر نمی دانسته که در اسفند 1386 بیش از 15 نوع محصول با قیمت های عالی در سبد خرید جی بانک قرار گرفت و از ماه پیش افراد می توانند جی بانک خود را تبدیل به پکیج زبان انگلیسی نمایند و به فروش برسانند و در واقع آن را نقد کنند. در مورد شماره تماس ایشان نمی دانسته که لول در نت ورک چه معنی دارد و اشکالات احتمالی لیدرهای خود را متوجه شرکت کرده و...

اما مسئله ی سوم رعایت انصاف و پرهیز از هر گونه غرض ورزی است:

یکی از مهم ترین ویژگی های شخصی که می خواهد نقد انجام دهد این است که از هر گونه غرض ورزی بپرهیزد و منصفانه نقد کند. ما در نمونه هایی به طور واضح نقد های با غرض را می بینیم:
"ما که خرجمون از پلان سیلور در اومد و رفتیم بانک زدیم و دانشگاه هم آوردیم
شما هم بروید فکر نون کنید که خربوزه آبه!"
"روزی که جیک جیک مستونم بود فکر زمستونمم بود"

البته نمونه های زیاد دیگری نیز وجود دارد.

نقدکننده باید اهداف فردی را که می خواهد از فعالیت او نقد داشته باشد، بداند:

ممکن است در مورد یک موضوع خاص نقد کننده برداشتی اشتباه داشته و اصلا اهداف فردی را که از او نقد می کند در مورد آن موضوع خاص نداند. آن گاه است که نقد او به بیراهه می رود. مثلا در یکی از موارد بالا دوستی از تصمیم دکتر بابائی برای جمع کردن پلان سیلور صحبت کرد. در صورتی که آقای دکتر هرگز چنین قصدی نداشته اند و با شفافیت از ادغام دو پلان سیلور و گل طی چند ماه آینده صحبت کرده اند.
مسلما موارد زیاد دیگری هم وجود دارد که می تواند به اصول یک نقد درست اضافه شود ولی مطمئنا با موارد مطرح شده در ارتباط است.
در پایان چه کسی حاظر است به چنین سخنانی پاسخ می دهد؟ اصلا تا به حال کدام وعده ی غیر عملی ای از مدیر عامل وست ویژن شنیده اید؟ تا آن جایی که به یاد دارم آن چه گفته شده انجام پذیرفته،
مگر مواردی که سخنان دکتر توسط اعضا دستخوش تحریف شده.
ضمنا اگر ما اعضای وست ویژن نتوانستیم محصولات و تکنولوژی های شرکت را به فروش برسانیم آیا این مشکل هم از وست ویژن و مدیرعاملش است؟ مگر نه این که ما بازاریابیم؟ کدام یک از ما درباره ی تکنولوژی هایی که وست ویژن ارائه داده اطلاعات کسب کردیم و مقاله خواندیم و ...


 بد نیست که یک کمی هم منصف باشیم.

منبع : اصفهان مسترز تیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 8:20 AM  توسط ROYAL GOAL TEAM  | 

 

اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد...

اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.

 

در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است!

آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود...

 

پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند!!!

 

پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.

 

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست؟!!  رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟!! حيرت آور است!!!

من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!

 

پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟!!!!!!

چطور ميتواني؟! من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟!

 

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد...!

در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي كنيم! الآن موقع اين كار نيست! به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!!!

 

توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 9:34 AM  توسط ROYAL GOAL TEAM  | 

در این بخش مروری مجدد به نظرات برخی از بازاریابان  شرکت دارم و لینکشان را مجدد گذاشتم

انصاف این بود حداقل جوابی هر چند کوتا و یا وعده و وعیدی هر چند غیر عملی از طرف مدیر عامل محترم داده می شد.

می دانیم که شرکت نوآوری های زیادی در همایشها اعلام می کرد و مطمئنا برای آنها زحمات و هزینه های زیادی متحمل می شدند (هر چند در مرحله عمل ما موفق به فروش حتی یک عدد از آنها نشدیم )

که در جای خود جای تقدیر و تشکر دارد اما انصاف این بود به بازاریابان آواره -به بازاریابان به ویژن نرسیده -به بازاریابان زجر کشیده و به آنهایی که آبرو و شخصیت و انباشت ارزشی خود را هزینه کردند جوابی هرچند مختصر داده می شد.

در این برگ ریزان  آیا باغبانی  نیست ؟؟

 نظرات بازاریابان وست 1

نظرات بازاریابان وست۲

نظرات بازاریابان وست ۳

نظرات بازاریابان وست ۴

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 8:53 AM  توسط ROYAL GOAL TEAM  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 1:2 PM  توسط ROYAL GOAL TEAM  | 

يک کرگدن جوان ، داشت تنهايي توي جنگل مي رفت . دم جنبانکي که داشت همون اطراف پرواز مي کرد ، اونُ ديد و ازش پرسيد که چرا تنهاست
. کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستن
دم جنبانک گفت : يعني تو يک دوست هم نداري ؟؟؟
کرگدن پرسيد : دوست يعني چي ؟؟؟
.
دم جنبانک گفت : دوست ، يعني کسي که با تو بياد ، دوستت داشته باشه و به تو کمک کنه
. کرگدن گفت : ولي من که کمک نمي خوام
دم جنبانک گفت : اما بايد يه چيزي باشه ، مثلاً لابد پشت تو مي خاره ، لاي چين هاي پوستت پر از حشره هاي ريزه . يکي بايد پشت تو را بخارونه ، يکي بايد حشره هاي پوستت را برداره
کرگدن گفت : اما من نمي تونم با کسي دوست شم . پوست من خيلي کلفت و صورتم زشته . همه به من مي گن پوست کلفت
.
دم جنبانک گفت : اما دوست عزيز ، دوست داشتن به قلب مربوط مي شه نه به پوست
.کرگدن گفت : قلب ؟؟؟ قلب ديگه چيه ؟؟؟ من فقط پوست دارم و شاخ
. دم جنبانک گفت : اين که امکان نداره ، همه قلب دارن
!!!
کرگدن گفت : کو ؟؟؟ کجاست ؟؟؟ من که قلب خودم ُ نمي بينم
دم جنبانک گفت : خب ، چون از قلبت استفاده نمي کني ، اونُ نمي بيني ؛ ولي من مطمئنم که زير اين پوست کلفت يه قلب نازک داري
.
کرگدن گفت : نه ، من یه قلب نازک ندارم ، من حتماً يه قلب کلفت دارم
دم جنبانک گفت : نه ، تو يه قلب نازک داري . چون به جاي اين که دم جنبانک را بترسوني ، به جاي اين که لگدش کني ، به جاي اين که دهن گنده ات را باز کني و اونُ بخوري ، داري با هاش حرف مي زني
کرگدن گفت : خب ، اين يعني چي ؟؟؟
دم جنبانک جواب داد : وقتي که يه کرگدن پوست کلفت ، يه قلب نازک داره يعني چي !؟!؟! يعني اين که مي تونه دوست داشته باشه ، مي تونه عاشق بشه
کرگدن گفت : اينها که مي گي يعني چي ؟؟؟
... دم جنبانک گفت : يعني ... بذار روي پوست کلفت و قشنگت بشينم ، بذار
کرگدن چيزي نگفت . يعني داشت دنبال يک جمله ي مناسب مي گشت . فکر کرد بهتره همون اولين جمله اش رُ بگه.

 اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را مي خاروند
داشت حشره هاي ريز لاي چين هاي پوستشُ با نوک نازکش برمي داشت . کرگدن احساس کرد چقدر خوشش مي ياد . اما نمي دونست دقيقاً از چي خوشش مي ياد
کرگدن گفت : اسم اين دوست داشتنه ؟؟؟ اسم اين که من دلم مي خواد تو روي پشت من بموني و مزاحم هاي کوچولوي پشتم ُ بخوري ؟؟؟
دم جنبانک گفت : نه اسم اين نيازه ، من دارم به تو کمک مي کنم و تو از اينکه نيازت برطرف مي شه احساس خوبي داري ، يعني احساس رضايت مي کني . اما دوست داشتن از اين مهمتره
کرگدن نفهميد که دم جنبانک چه مي گه اما فکر کرد لابد درست مي گه . روزها گذشت ، روزها ، هفته ها و ماه ها ، و دم جنبانک هر روز مي اومد و پشت کرگدن مي شست ، هر روز پشتشُ مي خاروند و هر روز حشره هاي کوچیکه لاي پوست کلفتشُ بر مي داشت و مي خورد ، و کرگدن هر روز احساس خوبي داشت
يک روز کرگدن به دم جنبانک گفت : به نظر تو اين موضوع که کرگدني از اين که دم جنبانکي پشتش را مي خارونه احساس خوبي داره ، براي يه کرگدن کافيه ؟؟؟
.
دم جنبانک گفت : نه ، کافي نيس
کرگدن گفت : آره ، کافي نيس . چون من حس مي کنم چيزاي ديگه ای هم هست که من احساس خوبي نسبت به اونا داشته باشم . راستش ، من مي خوام تو رُ تماشا کنم
دم جنبانک چرخي زد و پرواز کرد ، چرخي زد و آواز خوند ، جلوي چشماي کرگدن . کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد و تماشا کرد . اما سير نشد .کرگدن مي خواست همين طور تماشا کنه . کرگدن با خودش فکر کرد اين صحنه قشنگ ترين صحنه ي دنياست و اين دم جنبانک قشنگ ترين دم جنبانک دنيا و او خوشبخت ترين کرگدن روي زمين . وقتي که کرگدن به اينجا رسيد ، احساس کرد که يه چيز نازک از چشمش افتاد
کرگدن ترسيد و گفت : دم جنبانک ، دم جنبانک عزيزم ، من قلبم را ديدم ، همان قلب نازکم را که مي گفتي . اما قلبم از چشمم افتاد ، حالا چیکار کنم ؟؟؟
دم جنبانک برگشت و اشک هاي کرگدنُ ديد . اومد و روي سر اون نشست و گفت : غصه نخور دوست عزيز ، تو يه عالمه از اين قلبهاي نازک داري
کرگدن گفت : اينکه کرگدني دوست داره دم جنبانکي رُ تماشا کنه و وقتي تماشاش مي کنه ، قلبش از چشمش مي افته يعني چي ؟؟؟
.
دم جنبانک چرخي زد و گفت : يعني اين که کرگدن ها هم عاشق مي شوند
کرگدن گفت : عاشق يعني چي ؟؟؟
."دم جنبانک گفت : يعني " کسي که قلبش از چشمهايش مي چکد
کرگدن بازم منظور دم جنبانک را نفهميد ، اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزنه ، باز پرواز کنه و او باز هم تماشاش کنه و باز قلبش از چشماش بيفته . کرگدن فکر کرد که اگه قلبش همين طور از چشماش بريزه ، يه روز حتماً قلبش تموم مي شه . اون وقت لبخندي زد و با خودش گفت
من که اصلاً قلب نداشتم ! حالا که دم جنبانک به من قلب داده ، چه عيبي داره ، بذار تموم قلبم براي اون بريزه

آری کرگدن پوست کلفت عاشق شد ،معنی دوست داشتن را فهمید ،معنی قطره اشک را فهمید ،معنی زحمات دم جنبانک را فهمید

آری باید کاری کرد باید از پوست کلفت رها شد باید دیگران را هم دیدو دردشان را فهمید !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 12:12 PM  توسط ROYAL GOAL TEAM  | 

یادمان نرفته است وضعیت شروع بکار شرکت در طی سالهای 1384 و 85،جو ،جو نت ورک بود هر کجا و هر زمانی وقتی دو دوست باهم مواجه می شدند بحث تجارت الکترونیک بود. جلسات پرزنت با شیو ه های نوین و کاتالوگهای رنگارنگ،و روزانه هزاران نفر جذب شرکتهای خارجی می شدند.

 وقتی خودم نیز در کوئیست پرزنت شدم ،جای خالی یک نت ورک ایرانی را خالی دیدم ،و با خود اندیشیدم ای کاش نت ایرانی شروع بکار می کرد.بعد از مشورت با دوستان در فکر ایجاد یک شرکتی ایرانی افتادم.

 در همین زمان وقتی با یکی از دوستان در ارتباط با تاسیس یک شرکت ایرانی صحبت کردم ایشان با کمال مسرت ازشروع بکار یک شرکت ایرانی خبر دادند. گفتند شرکت در ایران شماره ثبت رسمی دارد.و در پایتخت کشور دفتر رسمی دارد مدیر عاملش ایرانی است نه تنها ارز خارج نمی کند بلکه در صدد ورود ارز به داخل کشور هست صنایع دستی و کار دست هنرمندان ایران زمین را می فروشد ارزشهای والای انسانی را سر لوحه کارش قرار داده است و ....

 110هزار تومان دادم وبا دو جایگاه ثبت نام کردم.من که از هجوم نت های خارجی به داخل کشور بسیار عصبانی بودم ،با دیگر دوستان همت نمودیم تا نابودی دیگر نت ورک های خارجی و سرافرازی نت ایرانی از پا ننشینیم. می دانستم هر خرید در شرکت ایرانی علاوه بر مزایای بی شمارش یعنی نه گفتن به یک نت ورک خارجی غرور ملی و هویت ایرانی و رنگ و لعاب اسلامی باعث شده بود این کار را بعنوا ن یک کار ارزشی بپذیریم.

 در کمتر جلسه ای بود که کار را توضیح دهیم و افراد وارد نشوند. و خوشحال از اینکه از تعداد گروندگان به نت های خارجی هر روز کاسته می شوند و شرکت ایرانی پر و بال می گیرد. با مدیر عامل در چند همایش بیشتر آشنا شدم خلاصه تمام صحبتهایش ورود تکنولوژیهای جدید تر همراه با ارزشهای والای انسانی و مبارزه با نت های غیر قانونی خارجی بود. تلاوت قرآن در تمام همایشها ، نواختن سرود ملی ایران و دم از ارزشهای انسانی زدن بیانگر یک هویت ملی و مذهبی بود.واین همان چیزی بود که شخصیت ما بدان شکل گرفته بود.

 از همان روز اول به ما گفتند از مبلغ پول شما 25000 تومان کالای ایرانی خرید می کنید که بعد از دو هفته به دست شما می رسد اگر نتوانستید حدود دو ماه بازاریابی داشته باشید مبلغ 25000 تومان دیگر ایبانک به شما بر می گردد بنا بر این ضرری متحمل نخواهید شد. این پلان وقتی با پلان کوئیست مقایسه می شد در جلسات معرفی کار بالای 90 درصد افراد با یک یا دو و یا سه جایگاه وارد می شدند و در مراحل بعد حتی با هفت و یا پانزده جایگاه وارد می شدند مثلا برای خرید هفت جایگاهی می گفتیم 420000 شما می پردازید بین 70 تا 100 هزار تومان ایبانک در همان هفته اول به شما بر می گردد و175000 تومان هم از صد ها کالا ی شرکت خرید می کنید.

 شاهکار شرکت یعنی استپ هشت را برایش توضیح می دادیم .که اگر نتوانستید بازار یابی جدید داشته باشید شرکت به 4 جایگاه آخری شما 100 هزار تومان ایبانک بر می گرداند که در این حالت با مبالغ قبلی جمعا 375000 تومان از پو لتان بصورت نقدی ،کالا و ایبانک بر می گردد و با این وجود از مزایای کارت تسهیلاتش هم بهره مند خواهید شد.

 در این مدت حدود 12 ماهه هیج خبری از مدیران و یا لیدر ها و تاپ لیدر های شرکت در ارتباط با مراحل آموزشی نبود. تنها چیزی که از آنها داشتیم شماره حساب بانکی آنها و شماره تماس جهت گرفتن ای سریال بود.

 ما هم با تیم ارزشی و متعهد مان همچنان به کار مشغول بودیم در برهه ای اگر تبلیغات منفی در صدا و سیما می شد برخی از دوستان جهت حفظ وجهه شرکت بسیار متضرر می شدند.به عنوان نمونه در یکی از موارد پول 300 جایگاه توسط یکی از سر گروههای متعصب و ارزشمند تیم پرداخت شد. ای کاش مشکل فقط بیرونی بود شرکتی که با صداقت تمام وصفش می گفتیم به تعهداتش به موقع عمل نکرد ماهها بود که متاسفانه از کالاهای جدید در جی بانک خبری نبود ،از استپ هشت هیج صدای جز در مرحله پرزنت به گوش نمی رسید. و ما ماندیم با کوله باری از طلب ها و درخواستهای به حق زیر مجموعه یک سال از ثبت نام گذشته بود و از استپ 8 خبری نشد ماهها در انتظار ماندیم کالای روی سایت بیاید تا جی بانها را خرید کنیم اما جز چند تکه پتینه خبری نشد.

 کنایه ها شروع شد ارزشهای والای انسانی کجا رفت از شاهکار وست استپ هشت چه خبر بحث قاضی طائفی به شدت داغ بود لیست شرکتهای غیر قانونی در طی چند مرحله از شبکه های مختلف پخش شد تلفن ها هر روز بیشتر و بیشتر به صدا در می آمد گرانی اجناس به رخمان کشیده می شد یادم نمی رود از مدیر عامل شرکت به عنوان سردار تجارت الکترونیک یاد می کردیم و در بعضی مقالات به امیر کبیر تشبیه می نمودیم ما خودمان را برای یک شرکت ایرانی و دارای ارزشهای والای انسانی و مدیر عاملی متعهد و ارزشی هزینه کردیم این هزینه با صداقت تمام انجام شد بدون کم و کاست خیلی از سر گروهها بسیجیان دلاور جبهه های جنگ ،از آزادگان مخلص از افراد متعهد و متشخص شهر و دیار خود بودند . اگر بنویسیم چه هزینه های مادی و معنوی پرداخت کردیم و خاطرات آن دوران را بنگاریم و...

 بر خلاف ما، گروهی با تمام توان خود، از شرکت و از بازاریابانشان هزینه می کردند و مدل ماشین و گوشی موبایل و ... عوض می کردند .با چنان شتابی پیش رفتند که انسانیت را قورت دادند و آبی هم روش. و ما خود را هزینه کردیم .ودیگران علاوه بر ما ،از شرکت و مقدسات و ارزشهای انسانی هزینه می کردند.

 ما ماندیم و صحبتهای جلسات پرزنت و سئوا لات به حق بازاریابان و انتظارات بر آورده نشده. ما ماندیم و میلیونها تومان جی بانک خرید نشده. ما ماندیم در انتظار 25000 تومان پاداش استپ 8 روزها و هفته ها و ماهها و سالها و واریز 1000 ،2000 و 3000 تومان بابت آن ما ماندیم و خجل از گفته های خود ما ماندیم و هزینه شدن برای شرکتی ایرانی و مدیر عاملی ایرانی ما ماندیم و فرار از بهترین دوستانمان و سر بزیر انداختن در مواقع رویارویی با آنها ما ماندیم وعذاب وجدان ما ماندیم و وعده های به سر انجام نرسیده ما ماندیم و جایگاههای بلوک شده ما ماندیم و شب نخوابی و فکر و خیال زیر مجموعه ما ماندیم با برچسب وست ویژن بر پیشانی خود.

 و بعد از مرگ سهراب ، دوست و همکاروبلاگ نویسمان می نویسد که :

 به نظر من ایشان یک مرد کاسب و یا یک بیزینسمن است و گوشش بدهکارخاله بازی و احساسات دخترانه نیست و بنگاه خیریه هم راه اندازی نکرده بیشتر از هر چیز به منافع خود و شرکتش میاندیشد و ای کاش ما هم برای خودمان اینچنین بودیم.

 البته جای بحث دارد: آیا مدیر عامل و بقیه مدیران این ماجراها را می دانستند ودنبال بیزینس خود بودند!!؟؟ و یا لیدرها و تاپ لیدرها بدنبال منافع خود از شرکت در جهت منافع خود هزینه می کردند؟؟ اما آنچه واضح و روشن هست علاوه بر مشکلاتی که شرکت داشت مشکلات اصلی به راهبرها برمی گشت که فقط دنبال منافع خود بودند.

 در هر دو صورت ما صادقانه عمل کردیم و تا پای جان به پایش ماندیم و خواهیم ماندو همچنان منتظر قول مدیر عامل فهیم شرکت در آخرین همایش استانی در اصفهان مانده ایم که فرمودند با تغییراتی که در شرکت بوجود خواهم آورد، دیگران برای خرید سراغ شماخواهند آمد و نیازی نیست شما دنبال مشتری بگردید.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/08ساعت 8:31 PM  توسط ROYAL GOAL TEAM  | 

تقدیم به همه زنان و مادران در جريان زلزله اخیر چين، وقتي گروه نجات، زن جوانی را زير آوار پيدا كرد او مرده بود اما كمك رسانان زير نور چراغ قوه ، چيز عجيبي ديدند. زن با حالتي عجيب به زمين افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زير فشار آوار كاملا تغيير يافته بود. ناجيان تلاش مي كردند جنازه را بيرون بياورند كه گرماي موجودي ظريف را احساس كردند. چند ثانيه بعد، سرپرست گروه ، ديوانه وار فرياد زد: بياييد، زود بياييد! يك بچه اينجا است. بچه زنده است. وقتي آوار از روي جنازه مادر كنار رفت دختر سه - چهار ماهه اي از زير آن بيرون كشيده شد. نوزاد كاملا سالم و در خواب عميق بود. گزارش ايسكانيوز مي افزايد ، او در خواب شيرينش نمي دانست چه فاجعه اي وطنش را ويران كرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قرباني شده است. مردم وقتي بچه را بغل كردند، يك تلفن همراه از لباسش به زمين افتاد كه روي صفحه شكسته آن اين پيام ديده مي شد: عزيزم، اگر زنده ماندي، هيچ وقت فراموش نكن كه مادر با تمامي وجودش دوستت داشت.
+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/07ساعت 12:18 PM  توسط ROYAL GOAL TEAM  | 

زندگی خالی است ان را پر کن
زندگی یک مشکل است با ان روبرو شو
زندگی یک معادله است موازنه کن
زندگی یک معما است ان را حل کن
زندگی یک تجربه است ان را مرور کن
زندگی یک مبارزه است قبول کن
زندگی یک کشتی است با ان دریا نوردی کن
زندگی یک سوال است ان را جواب بده
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو
زندگی یک هدیه است ان را دریافت کن
زندگی دعا است ان را مرتب بخوان
زندگی درد است ان را تحمل کن
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با ان روبرو بشی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/03ساعت 11:20 AM  توسط ROYAL GOAL TEAM  |