یادمان نرفته است وضعیت شروع بکار شرکت در طی سالهای 1384 و 85،جو ،جو نت ورک بود هر کجا و هر زمانی وقتی دو دوست باهم مواجه می شدند بحث تجارت الکترونیک بود. جلسات پرزنت با شیو ه های نوین و کاتالوگهای رنگارنگ،و روزانه هزاران نفر جذب شرکتهای خارجی می شدند.
وقتی خودم نیز در کوئیست پرزنت شدم ،جای خالی یک نت ورک ایرانی را خالی دیدم ،و با خود اندیشیدم ای کاش نت ایرانی شروع بکار می کرد.بعد از مشورت با دوستان در فکر ایجاد یک شرکتی ایرانی افتادم.
در همین زمان وقتی با یکی از دوستان در ارتباط با تاسیس یک شرکت ایرانی صحبت کردم ایشان با کمال مسرت ازشروع بکار یک شرکت ایرانی خبر دادند. گفتند شرکت در ایران شماره ثبت رسمی دارد.و در پایتخت کشور دفتر رسمی دارد مدیر عاملش ایرانی است نه تنها ارز خارج نمی کند بلکه در صدد ورود ارز به داخل کشور هست صنایع دستی و کار دست هنرمندان ایران زمین را می فروشد ارزشهای والای انسانی را سر لوحه کارش قرار داده است و ....
110هزار تومان دادم وبا دو جایگاه ثبت نام کردم.من که از هجوم نت های خارجی به داخل کشور بسیار عصبانی بودم ،با دیگر دوستان همت نمودیم تا نابودی دیگر نت ورک های خارجی و سرافرازی نت ایرانی از پا ننشینیم. می دانستم هر خرید در شرکت ایرانی علاوه بر مزایای بی شمارش یعنی نه گفتن به یک نت ورک خارجی غرور ملی و هویت ایرانی و رنگ و لعاب اسلامی باعث شده بود این کار را بعنوا ن یک کار ارزشی بپذیریم.
در کمتر جلسه ای بود که کار را توضیح دهیم و افراد وارد نشوند. و خوشحال از اینکه از تعداد گروندگان به نت های خارجی هر روز کاسته می شوند و شرکت ایرانی پر و بال می گیرد. با مدیر عامل در چند همایش بیشتر آشنا شدم خلاصه تمام صحبتهایش ورود تکنولوژیهای جدید تر همراه با ارزشهای والای انسانی و مبارزه با نت های غیر قانونی خارجی بود. تلاوت قرآن در تمام همایشها ، نواختن سرود ملی ایران و دم از ارزشهای انسانی زدن بیانگر یک هویت ملی و مذهبی بود.واین همان چیزی بود که شخصیت ما بدان شکل گرفته بود.
از همان روز اول به ما گفتند از مبلغ پول شما 25000 تومان کالای ایرانی خرید می کنید که بعد از دو هفته به دست شما می رسد اگر نتوانستید حدود دو ماه بازاریابی داشته باشید مبلغ 25000 تومان دیگر ایبانک به شما بر می گردد بنا بر این ضرری متحمل نخواهید شد. این پلان وقتی با پلان کوئیست مقایسه می شد در جلسات معرفی کار بالای 90 درصد افراد با یک یا دو و یا سه جایگاه وارد می شدند و در مراحل بعد حتی با هفت و یا پانزده جایگاه وارد می شدند مثلا برای خرید هفت جایگاهی می گفتیم 420000 شما می پردازید بین 70 تا 100 هزار تومان ایبانک در همان هفته اول به شما بر می گردد و175000 تومان هم از صد ها کالا ی شرکت خرید می کنید.
شاهکار شرکت یعنی استپ هشت را برایش توضیح می دادیم .که اگر نتوانستید بازار یابی جدید داشته باشید شرکت به 4 جایگاه آخری شما 100 هزار تومان ایبانک بر می گرداند که در این حالت با مبالغ قبلی جمعا 375000 تومان از پو لتان بصورت نقدی ،کالا و ایبانک بر می گردد و با این وجود از مزایای کارت تسهیلاتش هم بهره مند خواهید شد.
در این مدت حدود 12 ماهه هیج خبری از مدیران و یا لیدر ها و تاپ لیدر های شرکت در ارتباط با مراحل آموزشی نبود. تنها چیزی که از آنها داشتیم شماره حساب بانکی آنها و شماره تماس جهت گرفتن ای سریال بود.
ما هم با تیم ارزشی و متعهد مان همچنان به کار مشغول بودیم در برهه ای اگر تبلیغات منفی در صدا و سیما می شد برخی از دوستان جهت حفظ وجهه شرکت بسیار متضرر می شدند.به عنوان نمونه در یکی از موارد پول 300 جایگاه توسط یکی از سر گروههای متعصب و ارزشمند تیم پرداخت شد. ای کاش مشکل فقط بیرونی بود شرکتی که با صداقت تمام وصفش می گفتیم به تعهداتش به موقع عمل نکرد ماهها بود که متاسفانه از کالاهای جدید در جی بانک خبری نبود ،از استپ هشت هیج صدای جز در مرحله پرزنت به گوش نمی رسید. و ما ماندیم با کوله باری از طلب ها و درخواستهای به حق زیر مجموعه یک سال از ثبت نام گذشته بود و از استپ 8 خبری نشد ماهها در انتظار ماندیم کالای روی سایت بیاید تا جی بانها را خرید کنیم اما جز چند تکه پتینه خبری نشد.
کنایه ها شروع شد ارزشهای والای انسانی کجا رفت از شاهکار وست استپ هشت چه خبر بحث قاضی طائفی به شدت داغ بود لیست شرکتهای غیر قانونی در طی چند مرحله از شبکه های مختلف پخش شد تلفن ها هر روز بیشتر و بیشتر به صدا در می آمد گرانی اجناس به رخمان کشیده می شد یادم نمی رود از مدیر عامل شرکت به عنوان سردار تجارت الکترونیک یاد می کردیم و در بعضی مقالات به امیر کبیر تشبیه می نمودیم ما خودمان را برای یک شرکت ایرانی و دارای ارزشهای والای انسانی و مدیر عاملی متعهد و ارزشی هزینه کردیم این هزینه با صداقت تمام انجام شد بدون کم و کاست خیلی از سر گروهها بسیجیان دلاور جبهه های جنگ ،از آزادگان مخلص از افراد متعهد و متشخص شهر و دیار خود بودند . اگر بنویسیم چه هزینه های مادی و معنوی پرداخت کردیم و خاطرات آن دوران را بنگاریم و...
بر خلاف ما، گروهی با تمام توان خود، از شرکت و از بازاریابانشان هزینه می کردند و مدل ماشین و گوشی موبایل و ... عوض می کردند .با چنان شتابی پیش رفتند که انسانیت را قورت دادند و آبی هم روش. و ما خود را هزینه کردیم .ودیگران علاوه بر ما ،از شرکت و مقدسات و ارزشهای انسانی هزینه می کردند.
ما ماندیم و صحبتهای جلسات پرزنت و سئوا لات به حق بازاریابان و انتظارات بر آورده نشده. ما ماندیم و میلیونها تومان جی بانک خرید نشده. ما ماندیم در انتظار 25000 تومان پاداش استپ 8 روزها و هفته ها و ماهها و سالها و واریز 1000 ،2000 و 3000 تومان بابت آن ما ماندیم و خجل از گفته های خود ما ماندیم و هزینه شدن برای شرکتی ایرانی و مدیر عاملی ایرانی ما ماندیم و فرار از بهترین دوستانمان و سر بزیر انداختن در مواقع رویارویی با آنها ما ماندیم وعذاب وجدان ما ماندیم و وعده های به سر انجام نرسیده ما ماندیم و جایگاههای بلوک شده ما ماندیم و شب نخوابی و فکر و خیال زیر مجموعه ما ماندیم با برچسب وست ویژن بر پیشانی خود.
و بعد از مرگ سهراب ، دوست و همکاروبلاگ نویسمان می نویسد که :
به نظر من ایشان یک مرد کاسب و یا یک بیزینسمن است و گوشش بدهکارخاله بازی و احساسات دخترانه نیست و بنگاه خیریه هم راه اندازی نکرده بیشتر از هر چیز به منافع خود و شرکتش میاندیشد و ای کاش ما هم برای خودمان اینچنین بودیم.
البته جای بحث دارد: آیا مدیر عامل و بقیه مدیران این ماجراها را می دانستند ودنبال بیزینس خود بودند!!؟؟ و یا لیدرها و تاپ لیدرها بدنبال منافع خود از شرکت در جهت منافع خود هزینه می کردند؟؟ اما آنچه واضح و روشن هست علاوه بر مشکلاتی که شرکت داشت مشکلات اصلی به راهبرها برمی گشت که فقط دنبال منافع خود بودند.
در هر دو صورت ما صادقانه عمل کردیم و تا پای جان به پایش ماندیم و خواهیم ماندو همچنان منتظر قول مدیر عامل فهیم شرکت در آخرین همایش استانی در اصفهان مانده ایم که فرمودند با تغییراتی که در شرکت بوجود خواهم آورد، دیگران برای خرید سراغ شماخواهند آمد و نیازی نیست شما دنبال مشتری بگردید.